Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
اتحاد و انسجام ضرورت جهان اسلام
سه شنبه, 17 تیر 1399

چکیده مقاله

در این مقاله پس ار بررسى واژه شناسى و بیان واژگان اتحاد به پیشینه تاریخى اتحاد پرداخته شده است و سپس ضرورت فرا زمانى آن مطرح و این سه مطلب مقدمه بحث اصلى مقاله «انسجام اسلامى ضرورت کنونى دنیاى اسلامى» قرار گرفته است.

  واژه شناسى اتحاد: اتحاد به معناى ترکیب دو یا چند چیز به نحوى که بعد از ترکیب، جدایى آنها غیر ممکن و یا سخت باشد و نتیجه گرفته شده است که چنین اتحادى باید در جهان اسلام بوجود آید.

  پیشینه تاریخى اتحاد: از قرآن و تاریخ به خوبى استفاده مى شود که در جوامع انسانیت یک اتحاد و انسجام همه جانبه اى برقرار بوده، و این براى تصویب و استحکام آن آمده است.

  ضرورت فرازمانى اتحاد: در این فصل با یادآورى 5 عامل فرازمانى بودن اتحاد اثبات شده است که آن عوامل به این شرح مى باشد:

  1 ـ فطرى بودن اتحاد؛

  2 ـ قرآن و فرازمانى بودن اتحاد؛

  3 ـ مطلومیت اجتماع و تجمع؛

  4 ـ هماهنگى با نظام آفرینش؛

  5 ـ شباهت جامعه متحد به بهشت.

  ضرورت کنونى اتحاد و انسجام اسلامى: با توجه به واژه شناسى اتحاد و پیشینه شفاف اتحاد در جوامع ابتدایى و ضرورت فرازمانى بودن آن، در این فصل به عوامل ضرورت اتحاد و انسجام اسلامى در دنیاى کنونى پرداخته شده است که به این ترتیب مى باشد:

  1 ـ پاسخ به فراخوانى الهى؛

  2 ـ تحقق امت واحده اسلامى و امت اجابت؛

  3 ـ احیاء هویت اسلامى؛

  4 ـ در آستانه تحول جهانى؛

  5 ـ رشد و بالندگى؛

  6 ـ جهانى شدن؛

  7 ـ علاج واقعى مشکلات؛

  8 ـ گرایش روز افزون جهان اسلام؛

  9 ـ اقتدار همه جانبه؛

  10 ـ عزت اسلامى؛

  11 ـ مطلوبیت ذاتى اتحاد و انسجام.

  که امید است مورد قبول حق قرار گرفته و گامى هر چند کوتاه در مسیر وحدت دنیاى اسلام باشد.

 

پیش گفتار

با توجه به آثار و پیامدهاى مثبت و ارزشمند همگرایى، و ضرورت اجتناب از واگرایى در جهان اسلام، رهبر فرزانه انقلاب اسلامى حضرت آیه اللّه خامنه اى سال جارى «1386» را به سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» نامیدند. و به حق که این نامگذارى مناسب وبه موقع انجام گرفت، که رهبرى معظم انقلاب همانند طبیب حاذق پس از تشخیص دردها راه درمان را شناسایى و ارائه مى نماید، و از همگان مى خواهد براى سلامت و بهبود بیمار، گام هاى لازم را بردارند، اگر جهان اسلام در این مقطع حساس نیازمند انسجام است و از سوى رهبر فرزانه فراخوان عمومى صادر شده است، افراد حقیقى و حقوقى به فراخور حال خود باید پاسخ گفته و ایفاء وظیفه نمایند، مرکز رسیدگى به امور مساجد که همواره پیرو ولایت و رهبرى بوده و در این مسیر گام برداشته است به مناسبت بزرگداشت هفته جهانى مساجد، محققین و مراکز تحقیقى را در این راستا به تحقیق و پژوهش فراخوانده است و موضوعاتى را براى این تحقیق و مقاله ارائه نموده است، که ضمن سپاسگزارى از این عزیزان و دفتر مطالعات و پژوهش هاى مرکز رسیدگى به امور مساجد در شهر مقدس قم، موضوعى را این حقیر تحت عنوان: «انسجام اسلامى ضرورت کنونى جهان اسلام» انتخاب، و مقاله اى هر چند ناچیز تهیه و تقدیم مى نمایم و امیدوارم پاسخى باشد به نداى منادى وحید وحدت در دنیاى امروز که مى سوزد و با خون دل به مشکلات عالم اسلام مى نگرد. و همگى را به اتحاد و انسجام همانند سلیمان پیامبر فرا مى خواند.

هم سلیمان است اندر دور ما

 که دهد صبح و نماند جور ما

مرغ جانها را چنان یکدل کند

 که صفاشان بى غش و بى غل کند

   به امید روزى که جهان اسلام با تجاد و انسجام همه جانبه، سربلند و سرافراز مقتدرترین امت دنیا را بوجود آورده و حاکمیت خدایى را رقم زنند خود را به قله جهانى شدن اسلام نزدیک نموده و از فراز قله، به هدایت انسانیت پرداخته و کاروان بشریت را به مقصد نهایى رهنمون شوند.

فصل اوّل: واژه شناسى اتحاد

در آغاز سخن به پژوهش واژه «اتحاد» به طور فشرده مى پردازیم.

 

در عرف واژه شناسان

واژه اتحاد مصدر افتعال در عرف واژه شناسان به معناى:

  «نتیجه ترکیب دو یا چند جسم مرکب بعد از ترکیب، کاملاً از اجزاى خود متمایز و متفاوت باشد، مانند آب که از ترکیب اکسیژن و هیدروژن بدست مى آید و کاملاً از آن متمایز و متفاوت است، مى باشد».[1]

   اتحد الشیئان: یعنى آن دو چیز یک چیز شد.

   اتحد الشى ء بالشى ء: یعنى آن چیز به چیز دیگر پیوست.

   اتحد القوم: یعنى آن قوم متحد شدند و به هم پیوستند.[2]

   راغب در مفردات مى گوید: وحدت و اتحاد به معنى چیزى است که داراى جزء نباشد.[3]

   صاحب التعریفات مى گوید:

  «اتحاد مصدر افتعال در اصل اوتحاد بوده است و در لغت به معناى یکى شدن، یگانگى داشتن و یگانگى کردن و همدستى است».

 

در عرف فیلسوفان

   در عرف فیلسوفان یکى شدن دو یا چند ذات متغایر در خارج را گویند، یکى شدن افراد و مصادیق در نوع را «مماثلت» و در جنس را «مجانست» و در خواص را «مشاکلت» و در کم را «مساوات» و در اطراف را «مطابقت» و در نسبت را «مناسبت» و در وضع را «موازات» گویند.[4]

 

در عروف جامعه شناسى و سیاسى

واژه اتحاد از دید اجتماعى به معناى هم سویى عقاید، آراء و کارهاست.

   و در عرف سیاسى واژه اتحاد و ائتلاف به معناى همکارى یا اتحاد چند حزب و گروه سیاسى براى نیل به هدف واحدى است مثل ائتلاف چند حزب در انتخابات که براى جلوگیرى از تشتت آراء طرفداران خود در انتخابات، فقط به منظور پیروزى در انتخابات لیست واحدى مى دهند مثل ائتلاف احزاب سوسیالیست و کمونیست در فرانسه در انتخابات ریاست جمهورى آن کشور که به پیروزى فرانسوامتیران انجامید، یا مثل دولت هاى ائتلافى ایتالیا از پایان جنگ جهانى دوم به این طرف که غالبا عمر کوتاهى داشته اند.[5]

 

واژگان اتحاد

در قرآن کریم لفظ اتحاد بکار نرفته است بلکه از واژه هاى واحده، جمع، حزب، عقبه، کافه، لا تنازعوا، لا تفرقوا و لا تتفرقوا استفاده شده است.[6]

   و در کتاب ارزشمند نهج البلاغه نیز از واژه هاى، امت، وحدت، سواد اعظم، و جماعت بهره گرفته شده است.[7]

   نتیجه گیرى: اتحاد با واژه هاى مرادف خود در عرف واژه شناسان، جامعه شناسان و سیاسیون عبارت است از یک همبستگى و هم سویى که هیچ گونه بوى دو گانگى احساس نشود، و به تمامت، یکدیگر را واحد ببینند.

 

فصل دوم: پیشینه تاریخى اتحاد

مراجعه به منابع دینى، تاریخى و جامعه شناسى، ما را به حقیقتى انکارناپذیر رهنمون مى کند، و آن پیشینه شفاف، روشن اتحاد انسان ها و زیست اجتماعى آنان با یکدیگر است، که به مواردى اشاره مى شود.

 

الف) قرآن و یادآورى پیشینه اتحاد

در این منبع غنى، و چشمه جوشان معارف الهى، از اتحاد پیروان ادیان، اتحاد کافران، اتحاد مسلمانان، اتحاد منافقان، اهمیت اتحاد، عوامل اتحاد، محورهاى اتحاد و به ویژه پیشینه تاریخى اتحاد، یاد شده است، که در خصوص موضوع به دو آیه بسنده مى شود.

 

آیه اوّل

  «کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّه النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمْ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمْ الْبَیِّنَاتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّه الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنْ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّه یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ».[8]

   مرحوم علامه طباطبایى مى فرماید: کلمه ناس معنایش معروف است، و آن عبارت است از افرادى انسان که دورهم جمع شده باشند، و امت هم به همین معناست، و اصل کلمه امت از ماده «ام یأم» گرفته شده که به معناى قصد است، و اگر بر جماعت اطلاق شود بر هر جماعتى اطلاق نشده، بلکه بر جماعتى اطلاق مى شود که افراد آن داراى یک مقصد یک هدف باشند، و این مقصد واحد، رابطه اى واحد میان افراد ایجاد نموده است.[9]

   و گفته اند: امت از ام به ضم همزه گرفته شده است که به معناى قصد کردن است، بنابراین امت گروهى بود که در قصد کردن چیزى یکدل باشد.[10]

   و در مجمع البحرین آمده است:

  «و الامه کل جماعه یجمعهم امر من دین واحد، او دعوه واحده، او طریقه واحده، او زمان واحد، او مکان واحد...».

   یعنى امت همه گردهمایى هاست که آنان را یک کیش یا یک فراخوان، یا یک راه و روش، یا یکى بودن زمان، یا یک مکان به دور هم گرد آورده است.

   با توجه به واژه ناس و امت و تعریف هر دو بکارگیرى آن دو در این آیه شریفه چنین بر مى آید که روزگارى بر نوع بشر گذشته که اتحاد و اتفاق داشته اند، و امتى واحده بوده اند، و هیچ اختلافى بین آنان نبوده و مشاجره و مدافعه اى در امور زندگى و نیز اختلافى در مذهب و عقیده نداشته اند و اختلاف در امور زندگى بعد از اتحاد پیدا شده است، پس پایه اساسى زندگى بشر بر وحدت و همبستگى بوده است، ولى بعدا اختلافاتى در زندگى و در امور دینى پدیدار گشته که انبیاء براى از بین بردن اختلافات بعدى آمده اند.

 

آیه دوّم

  « وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِىَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ».[11]

   این آیه کریمه نیز همانند آیه یاد شده حکایت از اتحاد ابتدایى و اولى انسان ها دارد، بعدا بین آنها اختلاف پدید آمد.

   با توجه به این که اختلافات انسان ها غالبا از برخورد منافع آنان با یکدیگر برمى خیزد از وحدت جوامع نخستین استفاده مى شود که آنان تضادى از نظر منافع نداشتند.

   و لازمه امت واحده بودن اینست که از لحاظ فکرى افرادى همگون، و داراى گرایش هایى یکسان باشند البته برخى بر این عقیده اند که بساطت و سادگى زندگى انسان هاى نخستین حکایت از عدم بلوغ فکرى و پایین بودن سطح اندیشه و آگاهى آنان دارد.

   اما در عین حال، امت واحده بودن و اتحاد و یکپارچگى انسان هاى نخستین امرى است بدیهى که به جز دو آیه یاد شده، آیات دیگرى نیز براین حقیقت دلالت دارد.[12]

   از منابع دینى استفاده مى شود که این اتحاد بدوى، و امت واحده بودن همچنان ادامه داشت تا زمان حضرت نوح علیه السلام مسیر هدایت و ضلالت آشکار شد.

   قال الباقر علیه السلام:

  «کانوا قبل نوح امة واحدة على فطرة اللّه ، لا مهتدین و لا ضلالاً فبعث اللّه النبیین».[13]

   بیان مطلب آنست که انسان به حسب فطرت اجتماعى و تعاونى است، لذا در اولین اجتماعى که تشکیل داد یک امت بود، آنگاه همان فطرتش او را وادار به اختلاف کرد، لذا نیاز به وضع قوانین براى برطرف ساختن اختلافات پدید آمده بود، و این قوانین لباس دین به خود گرفت و مستلزم بشارت، انذار، ثواب و عقاب گردید، بدین منظور پیامبرانى مبعوث شدند و رفته رفته اختلافاتى در دین پدید آمد، یعنى بر سر دین، مبدأ و معاد اختلاف کردند و در نتیجه به وحدت دینى نیز خلل وارد شد، شعبه ها و حزب ها پدید آمد، و به تبع اختلاف در دین اختلاف هایى دیگر نیز درگرفت. و این اختلاف ها بعد از تشریع دین به جز دشمنى از خود مردم دیندار هیچ علت دیگرى نداشت، چون دین براى حل اختلاف آمده بود ولى یک عده از در ظلم و طغیان خود دین را هم مایه اختلاف کردند، و در نتیجه دو اختلاف پدید آمد، یک اختلاف در دین، و دیگرى اختلافى که در منشأش فطرت و غریزه بشرى بود و این اختلاف دومى باعث تشریع دین شد، بنابراین دین الهى تنها وسیله سعادت براى نوع بشر است، و یگانه عاملى است که حیات بشرى را اصلاح مى کند و راه مادیت و معنویت را هموار مى سازد.[14]

 

ب) تاریخ و اتحاد جوامع ابتدایى

گرچه از دو آیه یاد شده اتحاد جوامع ابتدایى آشکار شد و نیازى به توضیح بیشتر نیست، ولى به طور فشرده به این موضوع پرداخته مى شود.

   برخى از دانشمندان حدس مى زنند که بشر اولیه تنها زندگى مى کرده، و کم کم اجتماعى شده است ولى تحقیقات کنونى نشان مى دهد که بشر ذاتا اجتماعى است، و هرگز مانند بسیارى از حیوانات منفرد و به تنهایى زندگى نمى کرده است. فقط تعداد افراد دسته هاى انسانى و رابطه آنها در ابتدا بسیار کم بوده و به تدریج افزایش یافته است.

 

   پروفسور کورت شلبنگ فیلسوف و محقق آلمانى مى نویسد:

  «بشر موجودى است اجتماعى، و شاید هرگز به صورت تنها و مجزا زندگى نکرده است، انسان هاى اولیه با هم به شکار مى رفته و یا از خود دفاع مى کرده اند، آنها به صورت گله ها و دسته هایى که ابتدا بسیار کوچک بودند مى زیسته و رفته رفته بر تعدادشان افزون شده است».

   جمعى از محققین گروه هاى اولیه انسان ها را به صورت خانواده هاى مجزا از یکدیگر تصور نموده اند و برخى دیگر به شکل گله هایى که از یک سر گله و یا پدر دسته... تشکیل شده اند.

   در بین این مردم شخصیت آنها وابسته به اجتماع آنهاست، فردیت در آنها بسیار نامشخص بود و علت وابستگى به جامعه اصول اخلاقى و نظایر آن نبود، بلکه اهمیت جامعه در نهادشان نقش بسته بود.

   پروفسور لوى برول درباره قبایل بدوى اخیر به تحقیق پرداخته و مثال هاى متعددى که چگونه فردیت در بین این قبایل وجود نداشته است و حتى در مکالمات و زبان آنها مى توان اثر این وابستگى به «عشیره» و «کلان» را مشاهده کرد، را ذکر نموده است.

   مونتى دانشمند بلژیکى این نظریه را تأیید نموده و براى نمونه به قبایل آزاندا در کنگوى بلژیک اشاره مى کند که هرگز کلمه «من مى خواهم» یا «او مى خواهد» و نظایر آنها را در مکالمات خود بکار نبرده و پیوسته کلمه «ما» را استعمال مى کنند.

   اینجاست که اتحاد در جوامع ابتدایى به اوج رسیده و براى حفظ آن فقط از کلمه «ما» استفاده مى کنند.

   نکته مهم تر اینکه این دانشمند بلژیکى مى گوید:

  «آنچه این گروه ها را به هم نزدیک مى کند مذهب است نه رابطه خونى».

   کولین ترن بول که سال ها در بین قبایل بدوى بامبوتى در جنگل هاى ایتورى آفریقا بسر برده است ارتباط مذهبى آنان را توجیه کرده و ستوده است.[15]

   در بسیارى از قبایل و عشایر بدوى به صورت توتمیک[16] به هم مربوط مى شوند و نسبت آنها با هم جنبه اعتقادى دارد.

   با بررسى دقیق در جوامع بدوى عصر جدید در مى یابیم که اغلب آنها بدور از اختلافات طبقاتى زندگى مى کنند، و اتحاد بین افراد جامعه حاکم است.

   بسیارى از محققین که درباره جوامع بدوى نظیر شوشونها، بیکمن ها، بدویان آفریقا، بومیان استرالیا، سرخپوستان و... مطالعه نموده اند متفق القولند که یک نوع دموکراسى بدوى مستقیم و بلاواسطه در جامعه آنها حاکم است.[17]

   در کتاب تاریخ تمدن آمده است:

  «انسان هاى اولیه در چهار دره ساکن شدند. یکى از این ها دره نبیل در شمال شرقى آفریقاست، دیگرى دره دجله و فرات است این دو رودخانه بزرگ به قدرى نزدیک هم جریان دارد که یک دره را تشکیل مى دهد. سویم دره سند در هندوستان، و چهارمى هوانگ هو در چین است. روستاییان در مزارع با هم کار مى کردند، و براى کندن کانال هاى آبیارى نیز که آب را به همه مزارع مى رساند همکارى مى کردند، کم کم تعدادى از شهرهاى نخستین در دره پایین فرات بوجود آمد که چون سومرى ها ساختند به سومر نامیده شد و روح خداگرایى در بین آنها حاکم بوده است، سومرى ها در هر شهرى که بنا مى کردند بزرگ ترین و مهم ترین مرکز شهر ساختمان معبد بود».[18]

   نتیجه گیرى: از آنچه گفته شد مى توان به اتحاد جوامع ابتدایى، و ضرورت آن به منظور زیست بشرى، پى برد. و به شهادت تاریخ خمیر مایه اتحاد جوامع یاد شده مذهب و اعتقادات مذهبى است، و عوامل مؤثرى همانند رابطه خونى نیز تحت الشعاع مذهب و دین است.

   بنابراین شایسته است امت اسلامى به ضرورت موضوع واقف شده، و دست اتحاد و برادرى به یکدیگر داده و در راه تقویت و تحکیم پایه هاى دین و مذهب همت کنند و بنیانى مرصوص در قبال اجانب و بیگانگان ایجاد کرده و بر اقتدار امت اسلامى بیافزایند و این است فلسفه نامگذارى سال 1386 هـ ش به سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» که توسط منادى وحید وحدت در دنیاى کنونى، رقم خورده، و تأثیر شگرف آن را تاکنون شاهد بوده و در حال حاضر عطر روح افزاى آن را استشمام نموده و نظاره گر:

  «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».[19]

   در سایه همدلى، یک پارچگى و اتحاد و انسجام امت اسلامى، در آینده اى نه چندان دور خواهیم بود.

 

فصل سوم: اتحاد ضرورت فرازمانى

پس از آن که با واژه اتحاد آشنا شدیم، و پیام هاى مثبت آن را برداشت نمودیم، و با مراجعه به قرآن و تاریخ به اتحاد جوامع ابتدایى پى بردیم، اینک وقت آن رسیده است که ضرورت فرازمانى اتحاد را مورد بحث و بررسى قرار داده تا مقدمه اى براى موضوع اصلى مقاله یعنى «انسجام ضرورت کنونى جهان اسلام» مى باشد، و به اهداف نامگذارى سال 1386 به «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» نزدیکتر شویم. لذا به بیان ضرورت فرازمانى اتحاد مى پردازیم.

1 ـ فطرى بودن اتحاد

بدیهى است که هر امر فطرى فرا زمانى است، یعنى اگر فطرى بود محدود به زمان خاصى نخواهد بود، بلکه آن امر فطرى در تمام زمان ها جریان خواهد داشت، مگر آنکه موانع فطرت پرده براین حقیقت کشیده باشند و روى این چراغ نوربخش را پوشانده باشند، وگر نه بارزترین ویژگى فطرت مرز ناشناسى زمانى است لذا خداوند فرموده است:

  «فِطْرَةَ اللّه الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّه ».[20]

   یعنى فطرتى خدایى که خداوند انسان ها را برآن فطرت آفریده است، و این فطرت تغییرناپذیر است و به گونه اى است که دوام و استمرار دارد، چنین نیست که در زمانى باشد و در زمانى دیگر نباشد در فردى باشد و در فردى دیگر وجود نداشته باشد، در مکانى باشد و در مکان دیگرى نباشد اتحاد انسان ها با یکدیگر یکى از امور فطرى است، چون امرى فطرى است لذا فرازمانى است، و باید در تمام زمان ها حاکم باشد.

   ریشه فطرى بودن اتحاد، اجتماعى بودن انسان است، که گفته اند انسان به حسب طبع و فطرت اجتماعى و تعاونى است، لذا اولین اجتماعى که تشکیل داد یک امت بود، پس فطرت آدمى او را وادار به اجتماع و تعاون در اجتماع و در نتیجه یکپارچگى و یگانگى مى کند، امروز نیز این نداى درونى، آدمیان، بویژه مسلمانان را در یک فراخوان عمومى به اتحاد و انسجام مى خواند و او را از اختلاف و جدایى و شکاف، منع مى کند.

   فارابى گفته است: انسان به حکم طبیعت، حیوان اجتماعى است، و آن کس که چنین نباشد به همان مردمى مى ماند که «هومر» در نکوهش او گفته است:

  «بى قوم و بى قانون و بى خانمان» یعنى کسى که طبعش چنین باشد همواره در پى جنگ و ستیرز است.[21]

 

   و باز گفته است:

  «از آن سو که آدمى به سرشت با تمدن و مدنیت و یارى کردن و یارى رساندن آفریده گشته است در بایست آدمى است تا شهر برتر و مدینه فاضله را براى اقامت و جایگاه همیشگى براى زیستن برگزیند».[22]

   علامه طباطبایى مى فرماید:

  «این وضع انسان است که هیچ وقتى از اوقات بى نیاز از زندگى دسته جمعى نبوده تاریخ هم تا آنجا که در دست است این معنا را تأیید مى کند، براى این که مى فهماند تشکیل اجتماع یک امر تحمیلى نبوده، بلکه به مقتضاى فطرت بشر بوده است».[23]

   و در جاى دیگر مى فرماید: این است معناى آن عبارت معروف که مى گوید: «الانسان مدنى بالطبع».[24]

   البته مرحوم علامه طباطبایى در جایى دیگر مى فرماید:

  «فطرت آدمى او را به اجتماع و مدنیت فرا مى خواند همین فطرت نیز او را به اختلاف وا مى دارد و آنگاه سؤالى مطرح مى کند که مگر ممکنست فطرت دو حکم متضاد داشته باشد؟ در پاسخ مى گوید: در صورتى که ما فوق آن دو حکم، حاکمى بوده باشد تا آن دو را تعدیل کند هیچ مانعى ندارد، و خداى تعالى این تنافى را به وسیله بعثت انبیاء بشارت و تهدید آن حضرات، و نیز به وسیله فرستادن کتاب هایى در بین مردم و داورى در آنچه با هم بر سر آن اختلاف مى کنند برداشته است».[25]

 

2 ـ قرآن و فرازمانى بودن اتحاد

فرازمانى بودن اتحاد از آیات قرآن نیز استفاده مى شود، یکى از آیاتى که دلالت بر فرازمانى بودن اتحاد مى کند آیه 213 سوره بقره است که فرمود:

  «کان الناس امه واحده».

   و آیه شریفه دیگر:

  «و ما کان الناس الا امه واحده...».[26]

   برخى از مفسرین گفته اند: «کان» در دو آیه یاد شده اصلاً معناى زمان را نمى دهد بلکه منسلخ از زمان است و معناى آیه این است که مردم همه از این جهت که مدنى بالطبعند یک امتند، چون مدنیت بالطبع اختصاص به یک نسل و دو نسل ندارد، بلکه هر جا و در هر زمانى انسانى یافت شود بالطبع مدنى است، چون زندگیش بدون اجتماع با افراد دیگر تأمین نمى شود، حوائجش آنقدر زیاد است که خودش به تنهایى نمى تواند آنها را برآورد و دایره لوازم زندگیش آنقدر وسیعست که جز به اجتماع و تعاون با افراد دیگر و مبادله در مساعى تأمین نگشته به حد کمال نمى رسد.

   آرى او باید از دسترنج خود آنچه خودش احتیاج دارد به خود اختصاص داده، مازاد آن را به دیگران که کارهایى دیگر دارند بدهد، و در مقابل آنچه از دستاورد دیگران احتیاج دارد بگیرد تا همه جوائج زندگیش تأمین گردد.[27]

   لفظ «کان» اگر منسلخ از زمان نباشد به معناى بودن در گذشته است، در مقابل «یکون» که به معناى بود در آینده مى باشد، اما اگر منسلخ از زمان باشد هر دو کلمه یعنى «کان» و «یکون» معناى هست را مى دهد و دیگر حکایت از گذشته و آینده نخواهد داشت، پس آیه شریفه وضعى را که بشر به حسب طبع داشته و دارد حکایت مى کند.[28]

 

3 ـ مطلوبیت تجمع و اجتماع

   تجمع و اجتماع انسان ها امرى است مطلوب و پسندیده، و دین و خرد نیز آن را ستوده است، و به تمام انسان ها توصیه تجمع و اجتماع نموده است.

   خود انسان مى گوید: بدون اجتماع و تعاون نمى توان به اهداف نایل آمد، بله در حل مشکلات نیاز به اجتماع و تعاون است. تجمع و اجتماع مایه اقتدار و مظهر قدرت، و تفرقه وسیله خوارى و ذلت است البته یک نکته باید مورد توجه قرار گیرد و آن اینکه: تجمع و اجتماعى مطلوب اسلام است که به اتحاد بیانجامد و همه نیروهاى اجتماعى نوعى وحدت و تمرکز پیدا کنند تا به اهداف شایسته مورد نظر دین اسلام نایل آیند.

   قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله:

  «من فارق جماعه المسلمین فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه».[29]

   به راستى چرا فاصله گرفتن از صفوف و اجتماع مسلمین مایه گسستن شدن ریسمان ارتباط با اسلام است؟ این نیست مگر بخاطر مطلوبیت تجمع و اجتماع و ارزش فراوان و انبوه آن.

   قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله:

  «یا ایها الناس علیکم بالجماعه و یاکم و الفرقه».[30]

   و باز هم فرموده است:

  «یداللّه مع الجماعه والشیطان مع من خالف الجماعه یرکض».[31]

   اجتماع از چنان مطلوبیت و ارزشى برخوردار است که سایه لطف و عنایت الهى را نصیب انسان ها مى کند و افتراق و جدایى آن چنان نکوهیده است که شیطان را همراه مى کند و چه بد همراهى.

   و قال على علیه السلام:

  «و الزموا السواء الاعظم فان یداللّه مع الجماعه و ایاکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان، کما ان الشاذ من الغنم للذئب».[32]

   امیرمؤمنان حضرت على علیه السلام از اجتماع تعبیر به سیاهى بزرگ مى کند چون سایه اى بر اجتماع طنین مى افکند که پس گسترده است، و آن گستردگى مایه عظمت و اقتدار مسلمین شده، و دشمنان را به خاک مذلت و خوارى مى افکند و همراهى خدا را با اجتماع و اتحاد مى داند و جدایى و افتراق را دام شیطان دانسته و از افتادن در دام شیطان منع مى کند.

   خواجه نصیر طوسى مى گوید:

  «نوع انسان را که اشرف موجودات عالم است به معاونت دیگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است هم در بقاى شخص و هم در بقاى نوع، و چون وجود نوع بى معاونت صورت نمى بندد و معاونت بى اجتماع محال است، پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع».[33]

   در این فراز از سخنان خواجه نصیر مى بینیم که وى انسان را محتاج اجتماع مى داند یعنى بالاتر از مطلوبیت اجتماع.

   و چه زیبا سروده است حافظ شیرازى:

 

بیا تا کل برافشانیم و مى در ساغر اندازیم

 فلک را سقف بشکافیم و طرحى نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

 من و ساقى به هم تازیم و بنیادش براندازیم

یکى از عقل مى لافد یکى طاعت مى بافد

 بیا کاین داورى ها را به پیش داور اندازیم[34]

 

   با توجه به آنچه تحت عنوان مطلوبیت اجتماع گفته شد، به خوبى دریافت مى شود که اجتماع و تجمع به منظور دستیابى به برترى ها و حل مشکلات جامعه، امرى است مطلوب، و فرازمانى، و شایسته است انسان ها بویژه مسلمین در همه زمان ها اهل تجمع و اجتماع باشند، البته اجتماعى که به اتحاد بیانجامد و همسو در مسیر نیل به اهداف والاى اجتماعى گام بردارند.

 

4 ـ اتحاد و هماهنگى با نظام آفرینش

اگر به مجموعه نظام آفرینش نظرى هر چند سطحى بیافکنیم همبستگى و یک پارچگى ویژه اى بین موجودات خواهیم دید، آفریننده دانا و توانا هماهنگى، رفاقت و همبستگى خاصى را در موجودات عالم ایجاد کرده است، و اگر این همبستگى و رفاقت بین موجودات عالم نبود خیمه حیات به این صورت بر پا نبود و نظام هستى به این شکل زیبا و منظم رخ نشان نمى داد.

   تمام موجودات هستى با یکدیگر ارتباط وجودى دارند، به این معنا که وجود هریک به وجود دیگرى بستگى دارد و به عبارت دیگر وجود هر کدام مکمل وجود دیگرى است.

   گویى تمام موجودات این جهان اجزاء و سلول هاى یک پیکر هستند و ارتباط حیاتى در میان آنها برقرار است به طورى که اگر نقص کوچکى در این جهان رخ دهد و موجودى از میان برود موجودات دیگر در خطر نابودى قرار خواهند گرفت.

   آب هاى روى زمین براثر حرارت خورشید بخار مى شود، بخار بالا مى رود و به طبقات سردسیر مى رسد ابر مى شود، ابر هم باران مى شود، همه مى دانند اگر باران بر زمین نبارد چه مى شود؟!

   اگر حرارت خورشید به اندازه کافى به آب هاى روى زمین نرسد بارانى نخواهد بود، اگر آب ها به گونه بودند که براى تبخیر احتیاج به حرارت شدیدترى داشتند بارانى نبود، اگر بخارى که بالا مى رود نتواند خود را به طبقات سرد برساند بارانى نمى بارید و اگر بخارى که به طبقات سرد مى رسید به گونه اى بود که بسته نمى شد ابر نمى گردید و بارانى نبود، اگر ابرها ناقص مى ماندند و نمى رسیدند بارانى نبود، اگر جاذبه زمین قطره هاى باران را جذب نمى کرد و به سوى خود نمى کشید بارانى نبود و اگر صدها علل دیگر که در وجود باران دخیل هستند نمى بودند بارانى نبود.[35]

   آرى تمام موجودات نظام آفرینش از بدو خلقت تا پایان خلقت با همبستگى و رفاقت مسیر هدفمندى را مى پیمایند و لحظه اى غفلت باعث اختلال جهان آفرینش خواهد شد.

   اتحاد یعنى هماهنگى با نظام آفرینش، و چون همبستگى در نظام آفرینش فرازمانى است اتحاد نیز فرازمانى است و باید چنین باشد.

بنى آدم اعضاء یک پیکرند

 که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوى بدرد آورد روزگار

 دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بى غمى

 نشاید که نامت نهند آدمى[36]

 

   آرى در سایه ارتباط و هماهنگى انسان ها در تمامى زمان ها است که جامعه انسانى طبیعى و خیمه حیات اجتماعى برپا خواهد بود، و صفا و محبت رخ خواهد نمایاند، به عبارت دیگر انسان ها هر کدام باید مکمل یکدیگر باشند و همگى اجزاء سلول هاى یک پیکر، وگرنه در نظام اجتماعى اختلال پدیدار خواهد گشت.

   خداوند متعال نیز به حقیقت همبستگى و اتحاد عالم طبیعت در سوره ملک اشاره کرده و فرموده است:

  «الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقا مَا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعْ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ».[37]

   این آیه شریفه هرگونه بى نظمى و از هم پاشیدگى در نظام آفرینش را نفى مى کند و فرمان به دقت و تیزبینى در آن مى دهد و سپس در آیه بعد تأکید مى کند که باز هم چشم خود را با دقت به جهان هستى باز کن و ببین که هماهنگى، رفاقت و همبستگى بر سراسر جهان حاکم است.

   بنابراین اتحاد و انسجام انسان ها بویژه مسلمین یک نوع هماهنگى با نظام آفرینش است که مایه استحکام حیات اجتماعى و تداوم آن خواهد بود.

 

5 ـ جامعه متحد و شباهت به بهشت

یکى از ویژگى هاى بهشت جاودانگى است، و ویژگى دیگر بهشت نبود اختلاف و شقاق میان بهشتیان است، یعنى ساکنان بهشت در کمال صفا و صمیمیت با یکدیگر زندگى مى کنند برخلاف جهنم که اولاً براى تمام اهل جهنم جاوید و همیشگى نیست، و اهل جهنم تمامى با یکدیگر دشمن مى باشند، زیرا هر کدام گناه خود را به دیگرى نسبت داده و دیگرى را مقصر مى دانند.

   اگر بهشت جاودانه است، اتحاد نیز همان گونه که امرى است فرازمانى باید فرازمانى باشد و اگر در بهشت صفا، صمیمیت و محبت و مهرورزى است، جامعه اى نسیم بهشتى خواهد داشت که از اتحاد و مهرورزى برخوردار باشد، و چه شباهتى زیبا بین جامعه متحد و بهشت برین، و چه زیباست که این شباهت حفاظت گردد، و همیشه اتحاد حاکم باشد.[38]

 

فصل چهارم: اتحاد ضرورت کنونى جهان اسلام

اساسى ترین فصل این مقاله، فصل چهارم است که فصل نهایى است، و سه فصل پیشین مقدمه اى است بر این فصل، یعنى پس از تحقیق واژه اتحاد، و پیشینه شفاف و روشن آن و فرازمانى بودن همگرایى، وقت آن رسیده است تا به ضرورت کنونى اتحاد جهان اسلام پرداخته و مورد تحقیق و بررسى قرار دهیم.

   بدین منظور، هر چند کوتاه و فشرده علل و رموز ضرورت کنونى اتحاد جهان اسلام را مورد کنکاش قرار مى دهیم.

 

1 ـ پاسخ به فراخوان الهى

   اولین ندایى که گوش نوع بشر را در مسئله همبستگى و اتحاد نواخت، و او را دعوت نمود که به موضوع اجتماع توجه داشته باشند، و از کنج عزلت بیرون آورد، نداء اسلام بود که پیامبرش طبق آیات و دستورات نازله بر آن حضرت، بشر را به طور اجتماعى و جمعى به زندگى سعادتمندانه دعوت نمود و اساس دعوت به سعادت در اجتماع و اتحاد قرار داد.[39] و این فراخوان همچنان جارى است، و امروزه جهان اسلام را مورد نداء خویش قرار داده و فرا مى خواند اگر روزى اوس و خزرج را دعوت به همدلى و همبستگى نمود، امروز دنیاى اسلام را به انسجام دعوت مى کند و مى گوید:

  «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیما فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».[40]

   براساس این آیه شریفه راهى که به خدا منتهى مى شود عبارت است از اجتماع و اتحاد در حرکت به سوى او. یعنى جهان اسلام باید به این حقیقت آشنا شود، و آن را درک کند که با اجتماع و اتحاد مى توان راه الهى را پیمود و به سوى او حرکت کرد.

   و در جاى دیگر فرموده است:

  «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا».[41]

   کلمه «جمیعا» یعنى «همگى» تمامى جهان اسلام را مورد خطاب قرار داده و دعوت به جمع و اتحاد مى کند و تأکید با عبارت «لاتفرقوا» اصرار مجدد به اتحاد و انسجام تمام مسلمانان دنیا دارد.

   و در آیه دیگر فرموده است:

  «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ».[42]

   خداوند تمامى اهل ایمان را خطاب کرده و از آنان مى خواهد تا با اجتماع و اتحاد خود به مرز صلح و سلامتى نزدیک شوند، و با پرهیز از اختلاف و جدایى از گام هاى شیطان پیروى نکنند، که اختلاف و تفرقه دام شیطان و مسیر بى چون و چراى ابلیس است.

   و در آیه کریمه اى دیگر فرموده است:

 

  «و لاتکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البینات».[43]

   در این آیه شریفه ضمن اشاره به سرنوشت ذلت بار افرادى که دچار تفرقه شدند، جهان اسلام را از تفرقه برحذر مى دارد و مى فرماید راه رفته را دوباره نروید، که دیگران پیموند و نه تنها سودى نبردند که دچار نابودى شدند.

   آیات فراوان دیگرى نیز در قرآن به چشم مى خورد که همه مردم بویژه مسلمین را به اجتماع و اتحاد دعوت مى کند و از آنان مى خواهد که پایه اجتماع اسلامى را براتفاق و اتحاد قرار دهند تا از منافع فراوان آن بهرمند شوند.[44] با توجه به آیات پیش گفته، و آیات دیگر، یک سؤال مطرح است و آن اینکه: مگر این آیات قرآن خطاب به مسلمین نیست؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا امروز با توجه به ضرورتى که احساس مى شود مسلمین امت واحده اى نیستند؟ حرمت امامزاده را در درجه اوّل باید متولى امامزاده بداند، مگر مسلمین متولیان اسلام نیستند؟ آیا وظیفه آحاد مسلمین نیست که گوش جان به آیات روح بخش و راهگشاى قرآن سپرده ولبیک گویان به نداى الهى، دست در دست هم نهاده و پاسخگوى فراخوان الهى باشند.

   امروزه مى طلبد که مسلمانان جهان به جاى آنکه گوش به زنگ استکبار و ایادى او باشند، گوش به فرمان خداوند بود و قدردان تلاش هاى پیامبر، و با این پاسخ گویى، به دنیا ثابت کنند که در ادعاى اسلام صداقت دارند، و پیرو واقعى قرآن هستند، و حاضرند با اجتماع و اتحاد خود بر قدرت و اقتدار اسلام بیافزایند و با این پاسخ گویى بر تثبیت و تقویت اسلام پاى فشرده، و بر مسلمان بودن خود افتخار کنند.[45]

 

2 ـ تحقق «امت واحده اسلامى و امت اجابت»

   از قرآن کریم استفاده مى شود که مسلمین باید به «امت واحده اسلامى» تبدیل شده، و یک قدرت فوق العاده اى را تشکیل دهند، که در این صورت به اهداف والاى توحیدى نایل خواهند شد.

   در سوره انبیاء مى خوانیم:

  «ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون».[46]

   و در سوره مؤمنون مى خوانیم:

  «ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاتقون».[47]

   و در سوره آل عمران به امت اسلام، برترین و نیکوترین امت لقب داده شده است، و فرموده:

  «کنتم خیر امة اخرجت للناس...».[48]

   سؤالى که در اینجا مطرح است و آن این که تحقق امت اسلامى، آن هم بصورت امت واحده که اراده حق بر آن تعلق گرفته است چگونه امکان پذیر خواهد شد؟ جواب روشن است، اگر جهان اسلام با هم متحد شدند، و دست برادرى به هم دادند «امت واحده» محقق خواهد شد. همان طور که قبلاً گفته شد: امت به معناى قصد کردن است، و منظور از گروهى از انسان هاست که در قصد کردن چیزى همدل و یکدل باشند، امت واحده اسلامى یعنى همدلى و یکدلى تمام جهان اسلام در پیمودن مسیر دین و عبودیت خدا، و در نتیجه یکدلى و هماهنگى تمام جهان اسلام براى تحقق اهداف اسلام اگر امت اسلامى بهترین و نیکوترین امت معرفى شده اند، و خداوند آنان را به عنوان «خیر امة» برگزیده است وظیفه مسلمانان در سراسر جهان ایجاب مى کند که این «امت واحده» را تحقق بخشند.

   چه خوب است که امت اسلامى به «امت اجابت» دست یابند، و دنیاى کنونى ضرورت «امت اجابت» را احساس مى کند.

   در کشاف اصلاحات الفنون آمده است:

  «و تطلق تاره على کل من بعث الیهم نبى و یقسمون امة الدعوة و اخرى على المؤمنین به و هم امة اجابه».[49]

   امت دوگونه است: امت دعوت، و امت اجابت، امت دعوت یعنى امتى که پیامبر آنان همه را به کیش خود دعوت کرده باشد. این گونه امت در ابتداى تشکیل ادیان و کیشهاست اما گونه دوم امت اجابت است، یعنى امتى که دستورات پیامبر خود را پذیرفته و گردن نهاده اند و همه آنها را باور دارند و در راه حاکمیت آنها تلاش مى کنند.

   در دنیاى کنونى اتحاد ضرورت است، زیرا امت اجابت در سایه اتحاد و انسجام اسلامى امکان پذیر است.

 

   سخن پایانى آنکه از جهات اجتماعى و سیاسى هم که صرف نظر کنیم، در دنیاى امروز که تمام ادیان یک پارچه و هماهنگ وارد عرصه بین الملل شده و رخ مى نمایانند، جهان اسلام هم براى آنکه ثابت کند امت اسلام امت واحده اجابت است، ضرورت ایجاب مى کند پا به عرضه گذارده و خود را نشان دهد و در سایه این پیوند مبارک، بر حاکمیت جهانى دین اسلام رقم زند و با افتحار شاهد تحقق آن باشد.

 

3 ـ احیاء «هویت اسلامى»

گرچه در دنیاى کنونى، گفتگوى تمدن ها مطرح است، اما اگر به دقت بنگریم، پوسته اى بیشتر نیست که در واقع برخورد تمدن هاست، زیرا تحت لواى همین گفتگوى تمدن ها ناجوانمردانه به برخى ادیان تاخته مى شود، نسبت خشونت، دورى از منطق و استدلال، ناتوانى اداره جوامع به آنها داده مى شود.

   از بعد نظرى، نظریه پردازان بى انصاف برخى از ادیان و مذاهب را به نقد کشیده و متهم به اتهاماتى نموده، و در این جهت هزینه هاى کلان نجومى را صرف مى کنند.

   و در بعد عملى افرادى همانند طالبان، سپاه صحابه و... را مى سازند و مى پردازند و به جوامع اسلامى تزریق مى کنند تا هویت اسلامى را مخدوش نمایند. و اسلام را وارونه جلوه دهند. در رسانه ها با تصویر کاریکاتورهاى موهن، چهره پدید آورنده دین اسلام را آن گونه که خود شایسته آن هستند نشان مى دهند و اخیرا با دامن زدن به اختلافات فرقه اى و تقسیم اسلام به اسلام شیعى و سنى، تخریب و آتش زدن اماکن متعلق به اهل تسنن و تشیع بمنظور خشن معرفى کردن دین اسلام در صدد اجراء مقاصد شوم خود هستند.

   آیا هویت اسلامى آن چیزى است که امروز در دنیاى کنونى ارائه مى شود؟ بدیهى است که هویت اسلامى بسیار زیبا، جذاب و منطقى است، اما نیازمند احیاء و تجدید حیات است.

   برخى از نظریه پردازان با مطرح ساختن «راسیونالیسم»[50] دین اسلام را در تضاد با خود معرفى نموده و به نفى آن پرداخته اند.

   عده اى دیگر با طرح لیبرالیسم و آزادى هاى فردى، دین اسلام را مزاحم آزادى هاى فردى دانسته و محدود کننده خواسته هاى بشر معرفى کرده اند.

   در یکى دو قرن اخیر دنیاى غرب با ارائه «اومانیسم»[51] اصالت انسان و انسان محورى، خدا را از زندگى انسان ها گرفت و انسان را جایگزین خدا کرد، چنان که گفته اند:

  «آنچه روزگارى بر محور وجود خدا مى گشت امروزه بر محور وجود انسان مى چرخد».[52]

   براى دور کردن وحى و معارف دینى از صحنه زندگى انسان ها، برخى «ساینتیسم»[53] و سپس «آمپریسم»[54] را وارد عرصه زندگى نمودند.[55]

   و هر آنچه گفته شد نقشه هاى هماهنگ استعمار براى بیرون کردن دین و بویژه دین اسلام ناب محمدى از صحنه بوده و هست، که باید به غیرت مسلمین برخورد کند، و به مصاف این دسیسه ها رفته و خنثى کند.

   طرح سه سؤال: در اینجا سه سؤال باید مطرح و پاسخ گفته شود.

   سؤال اول: آیا هویت اسلامى آن چیزى است که امروز در دنیاى کنونى ارائه مى شود؟ آیا واقعا اسلام بى منطق و خشونت طلب است؟ آیا اسلام با خرد در تضاد است؟ آیا اسلام توان اداره جوامع را ندارد؟ آیا اسلام طالبانى مورد تأیید جهان اسلام است؟ آیا اسلام را به دو قسم تقسیم کردن اسلام شیعى و سنى صحیح است؟

   جواب: بدیهى است آنچه گفته شده و مى شود دست ساخته استعمار و استکبار جهانى و در یک کلام دشمنان قسم خورده این اسلام است و گرنه هویت اسلامى بسیار زیبا، جذاب، منطقى و توانمند در اداره زندگى انسان هاست ولى نیازمند احیاء و تجدید حیات است.

   سؤال دوم: چه کسى و یا چه کسانى باید هویت اسلامى را احیاء و معرفى کنند؟ و چهره حقیقى اسلام را به دنیا ارائه نمایند؟

   جواب: متولیان اسلام باید پرده ها و غبارها را از چهره اسلام بزدایند یعنى باید جهان اسلام کمر همت بندد و سیماى اسلام راستین را به تشنگان معارف ناب آن ارائه دهد.

   سؤال سوم: چگونه مى توان به مصاف نقشه هاى دشمن رفت و چهره ناب اسلام را معرفى نمود؟

   جواب: اینجاست که ضرورت اتحاد و انسجام اسلامى رخ مى نماید و احساس مى شود، و این جهان اسلام است که با اتحاد و انسجام خود باید از نو اسلام را آن گونه که هست معرفى کند و شاهد تجدید حیات آن باشد.

   و این است ضرورت اتحاد و انسجام کنونى جهان اسلام که در کلام رهبر فرزانه انقلاب در آغاز سال 86 بدان پرداخته شد و با دلسوزى تمام حرف دل پیروان واقعى اسلام را بر زبان جارى ساخت آرى اگر افرادى ناجوانمردانه به هویت اسلامى یورش برده و آن را وارونه جلوه داده اند و دستیابى تشنگان این چشمه زلال و ناب را با مشکل مواجه ساخته اند امروز انسجام اسلامى داروى درمان کننده دردهاست.

 

4 ـ ضرورت اتحاد در آستانه تحول جهانى

رئیس جمهور چک آقاى فیلسوف هاول معتقد است:

  «غرب زمانى که خدا را از صحنه جامعه و حیات اجتماعى خود عقب راند و دموکراسى را بر یک الگوى انسانى مدار قرار داد، همه چیز را در پاى مصرف و مادى گرى قربانى کرد».[56]

   هاول معتقد است که راه حل خروج از این بن بست، آفریدن تمدن جدید است که بر ارزش هایى متکى باشد که در سرتاسر جهان پذیرفته شده اند.

   و این تمدن چیزى نیست جز ارزش هاى برخاسته از فطرت پاک انسانى که اولین نداى آن سر تعظیم و تمکین فرود آوردن در مقابل آفریدگار عالم، و عمل به دستورات اوست. این تمدن جز تمدن اسلامى نیست که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است:

  «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّه وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضا أَرْبَابا مِنْ دُونِ اللّه فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ».[57]

   آنچه از این آیه شریفه استفاده مى شود پاسخ گویى همه جانبه به بشر امروز است که از قدرت طلبى و افزون خواهى نوع خود خسته شده و به دنبال سرورى مطمئن و پناهندگى امن مى گرددتان جز خدا نیست.

   کارل گوستاویونگ فیلسوف و روانشناس سوئیسى مى گوید:

  «در زمان جاى خدا خالى است».[58]

   وى مى گوید:

  «اگر آدمى جانورى است که نیازمند استاد و سرور است از آن روست که آزادى خود را در نسبت با دیگر همنوعانش ناروا به کار مى برد، او با آن که مى خواهد قانونى در کار باشد میل دارد هرگاه بتواند خود را از پیروى آن برکنار دارد. از این روست که یک آموزگار و فرمانده باید اراده او را به فرمان آورد و به اطاعت از اراده عمومى وادار سازد ولى از سوى دیگر خود فرمانده هم یک انسان است و از این رو او نیز اگر فرماندهى نداشته باشد چه بسا آزادى خود را به ناروا بکار خواهد برد. برترین فرمانروا باید دادگر باشد، ولى او نیز انسانى بیش نیست، گشودن این مشکل ناممکن است».[59]

   اما امروز دنیاى اسلام با اتحاد و انسجام کامل خود مى تواند این فرمانده دادگر مهربان را به صحنه آورده و تحولى عظیم در دنیا بوجود آورد، و این کار گرچه راهى طولانى بدنبال دارد اما اکسیر انسجام جهانى، سحرآمیز است و اعجاز آفرین، که اگر سران اسلام به خود آمده و بیدار شوند در آینده اى نه چندان دور شاهد تحول عظیم جهانى خواهند بود و اینجاست که ضرورت انسجام اسلامى احساس مى شود و همگان را فرا مى خواند تا دست در دست هم «حاکمیت خدا» را رقم زنند.

 

ندانى که چون با هم آیند مور

 ز شیران جنگى برآرند شور

نظر کن بر آن موى باریک سر

 که باریک نیستند اهل نظر

چو تنهاست از رشته اى کمتر است

 چو بر شد ز زنجیر محکم تر است[60]

 

 

5 ـ رشد و بالندگى در سایه انسجام اسلامى

امروزه جهان اسلام باید در زمره جوامع توسعه یافته باشد که چه زیباست تمثیلى که خداوند در سوره فتح به منظور ترسیم جامعه اسلامى آورده است، و در آن ضمن بیان ویژگى هاى جامعه نبوى و محمدى، وضعیت جامعه اسلامى را به تصویر کشیده، و اقتدار روز افزون و رشد و بالندگى و توسعه یافتگى آن را به رخ دنیا نمایانده است و اینک کوتاه و فشرده به حقایق آن اشاره مى شود.

  «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعا سُجَّدا یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللّه وَرِضْوَانا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الاْءِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللّه الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِیما».[61]

   در این آیه جامعه نبوى به دانه اى تشبیه شده است که در زمین کاشته شود، ابتدا به صورت برگ نازکى از زمین بروید، سپس خود را نیرومند سازد، سپس روى ساقه خویش مى ایستد، آن چنان با سرعت و قوت این مراحل را طى مى کند که کشاورزان را به شگفت مى آورد.

   آرى این نمودارى است از جامعه نبوى و قرآنى، که قرآن اجتماعى را پى ریزى مى کند که دائما در حال رشد و توسعه و انبساط و گسترش باشد.

   جامعه اسلامى روز به روز باید رشد و توسعه یابد، که دنیا را با اعجاب و شگفتى وا دارد و چرا چنین نباشد؟ که اسلام در زمین دل هایى آماده کاشته شده، و عوامل رشد آن فراهم است، آنچه مهم است آنست که این دل ها به هم نزدیک تر شده و یک پارچه سازى کنند و با عمل یک پارچه سازى که امروزه در دنیاى کشاورزى مدرن مطرح است، بر تأثیر شگرف اسلام در دنیا بیافزایند، اسلام یک پارچه محصول متناسب، و میوه شیرین خواهد داد.

مرغ جانها را در این آخر زمان

 نیستشان از همدگر یکدم امان

هم سلیمان هست اندر دور ما

 که دهد صلح و نماند جور ما

قول اِنْ مِنْ اُمة را یادگیر

 تا به الا و خلا فیها نذیر[62]

گفت خود خالى نبوده است امتىاز خلیفه حق و صاحب همتى

مرغ جانها را چنان یکدل کندکه صفاشان بى غش و بى غل کند

مشفقان گردند همچون والدهمسلمون را گفت نفس واحده

نفس واحد از رسول حق شدندور نه هر یک دشمن مطلق بدند

اتحادى خالى از شرک و دوئىباشد از توحید نى ما و توئى[63]

 

   گفته شده است سلیمان علیه السلام میان جانداران اتحادى برقرار ساخته بود که همه در کنار هم بى جنگ و جدال در صلح و آرامش بسر مى بردند و امروز افرادى همانند رهبر فرزانه انقلاب سلیمان هاى عصر ما هستند که به دنبال چنین اتحاد و یکپارچگى به منظور تحقق اهداف والاى اسلام در جامعه و به اعجاب واداشتن دنیا، دل مى سوزند.[64]

 

6 ـ انسجام اسلامى و جهانى شدن

 یکى ازموضوعاتى که امروزه ذهن بشر رابه خود مشغول کرده «جهانى شدن» ویا «جهانى سازى» است. جهانى شدن امرى لازم و ضرورى ست که به معناى «گسترش پیوندها بین جوامع» مى باشد. یعنى مردم از لحاظ فرهنگى و روانى به مرحله اى برسند که محدودیت هاى ملى و منطقه اى را پشت سر گذاشته و عرصه گسترده ترى بوجود آورند، البته این مسئله در عین حال که آثار و منافع فراوانى در پى دراد با چالش هاى زیادى نیز روبروست. که مجال پرداختن به آن در این مقال کوتاه نیست.[65]

   و «جهانى سازى» ترکیبى است که از سوى موج سواران دنیا تزریق و القاء مى شود چون قصد دارند به نفع خود مصادره کنند و بگویند: دنیا یک دهکده است و کدخدایى آن برعهده ماست لذا این پدیده را به معناى مرکزیت یافتن شرکت هاى چند ملیتى در شکل دادن به جغرافیاى تحول جهانى تعریف کرده اند و معتقدند که دولت ها توان چانه زنى خود را نسبت به چند ملیت ها از دست داده اند و نزدیک به چهل هزار شرکت در سراسر جهان و یکصد و هشتاد هزار شرکت اقمارى وابسته به خود دارند که نبض جهان را در اختیار گرفته اند.[66]

   کارشناسان مربوطه مى گویند:

  «با ظهور دهکده جهانى و گسترش مبادلات اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و فرهنگى، بازیگران غیردولتى و غیررسمى همچون شرکت هاى فراملى و چند ملیتى، و بالاخره با گسترش نظام اقتصادى و سیاسى، دولت ها به عنوان اصلى ترین بازیگر با محدودیت هاى بسیار گسترده و جدى روبرو شده اند و جایگاه بلامنازع خود را در این زمینه با دیگر بازیگران ملى و بین المللى تقسیم مى کنند».[67]

   جان گفتار این است که در رابطه با پدیده جهانى شدن اگر چه موجب شکل گیرى تنوع افزون ترى خواهد شد اما باید جهان اسلام را که بیش از یک میلیارد مى باشد به این اندیشه وا دارد که اثرگذار باشد، و به هدایت این موج عظیم و متلاطم بپردازد.

 

 عوامل تأثیرگذارى جهان اسلام در جهانى شدن

اثر گذارى و میزان آن توسط جهان اسلام به چند چیز بستگى دارد:

   1ـ اعتقاد به ارزش ها و توانمندى جهان اسلام؛ که بحمداللّه بالغ بر یک میلیارد انسان معتقد به ارزش ها و معتقد به توانمندى بخاطر وابستگى به نیروى لایزال الهى که «ان اللّه على کل شى ء قدیر»[68] در جهان وجود دارد.

   2 ـ انگیزه قوى و نیرومند در فراگیر شدن اسلام؛ که چنین انگیزه اى نیز بخاطر باور به این حقیقت که در قرآن و سنت وعده جهانى شدن اسلام داده شده است.

  «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ   کُلِّهِ وَکَفَى بِاللّه شَهِیدا».[69]

   قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله:

  «لایبقى على ظهر الارض بیت مدر و لا دبر الا و ادخله اللّه کلمه الاسلام اما بعز عزیز و اما بذیل ذلیل».[70]

در میان مسلمین وجود دارد.

   3 ـ اتحاد و انسجام جهانى: که یک میلیارد و اندى مسلمان معتقد به ارزش ها و تصور به توانمندى و باورمند به تحقق وعده الهى در کنار یکدیگر. متحد و منسجم مى توانند کل جهان را تحت الشعاع قرار داده و بالاترین تأثیر را درخصوص این پدیده داشته باشند و شاهد تحقق فراگیر شدن جهان اسلام در آینده اى نه چندان دور باشند که پیام این مقاله است و با توجه به سخن کارشناسان مربوطه زمینه اتحاد فراهم است و اینجاست که این ضرورت به روشنى احساس مى شود.

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

 آرى به اتفاق، جهان مى توان گرفت[71]

7 ـ علاج واقعى مشکلات جهان اسلام

 رهبر فرزانه انقلاب در دیدار مسئولان، سفراى کشورهاى اسلامى در ایران و جمعى از میهمانان شرکت کننده در کنفرانس وحدت اسلامى فرمودند:

  «امروز مهم ترین نیاز دنیاى اسلام و علاج واقعى همه مشکلات مسلمانان، اتحاد و انسجام اسلامى است».

   اگر نگاهى هر چند گذرا به پیرامون خود در جهان اسلام بیافکنیم مشکلات فراوانى را به چشم خود مشاهده خواهیم کرد.

   آیا بدبین بودن بسیارى از مذاهب و فرق اسلامى نسبت به یکدیگر، مشکل جهان اسلام نیست؟

   آیا وضعیت پیش آمده براى فلسطین اشغالى و سلطه سفاکان و خون آشامان صهیونیست بر آنان مشکل جهان اسلام نیست؟

   آیا کشتارهاى انبوه مردم عراق بدست نیروهاى مهاجم اشغالگر در عراق مشکل جهان اسلام نیست؟

   آیا آوارگى ملت مظلوم افغانستان و عراق، مشکل دنیاى اسلام نیست؟

   آیا محاصره مسجدالاقصى قبله اول مسلمین بدست یهودیان سیاسى، مشکل عالم اسلام نیست؟

   آیا اهانت به بنیانگذار مکتب اسلام در حد بسیار گسترده، مشکل جهان اسلام نیست؟

   آیا محروم کردن مسلمانان از حق مسلم خود در صحنه هاى مختلفى همانند بهره ورى از انرژى هسته اى مشکل عالم اسلام نیست؟

   و ده ها و صدها مشکل دیگر که پیش روى تمام مسلمین خود را بوضوح نشان مى دهد و رخ مى نمایاند علاج این مشکلات، و داروى درمان دردهاى یاد شده دو چیز است. نخست بیدارى اسلامى و دیگر انسجام جهان اسلام، که در سایه بیدارى اسلامى و اتحاد و انسجام تمام مسلمین دردها درمان و مشکلات به سامان خواهد رسید.

   و رسول گرامى اسلام فرموده است:

  «من اصبح و لایهتم بامور المسلمین فلیس منهم، و من سمع رجلاً ینادى یا للمسلمین ولم یجبه فلیس بمسلم».[72]

 

دو دل یک شود بشکند کوه را

 پراکندگى آرد انبوه را

دو دل یک شود بشکند کوه را

 پراکندگى آرد اندوه را[73]

 

   در این گفتار راهگشاى پیامبر گرامى اسلام به دو کلمه «اهتمام» و «اجابت» برمى خوریم که هر کدام به دو صورت محقق مى شود، اهتمام و اجابت فردى، اهتمام و اجابت گروهى بدیهى است اهتمام و اجابت گروهى از تأثیر و ارزش بیشترى برخوردار خواهد بود، و گرنه اگر فردى از افراد مسلمان با مشکلات جهان اسلام و فراخوان آنان آشنا باشد و بخواهد تنهایى اقدام کند نتیجه اى نخواهد گرفت، زمانى نتیجه حاصل خواهد شد که تمام مسلمین متحد و یکپارچه براى حل مشکلات جامعه اسلامى دست در دست هم نهاده و اقدام کنند که در این صورت با تشکیل همایش ها، و برنامه ریزى و تدبیر مناسب خواهند توانست به علاج تمام مشکلات بپردازند و به امید آن روز.

 

8 ـ گرایش روز افزون جهان اسلام

امروز فرصت بسیار ارزشمندى پیش روى جهان اسلام قرار گرفته است و آن گرایش روزافزون دنیا به اسلام است.

   اخبار و اطلاعات فراوانى حکایت از چنین گرایشى در سطح جهان دارد، در قلب غرب و اروپا انسان هایى از دموکراسى غربى و اروپایى به ستوه آمده و راه حقیقى خود را یافته اند.[74]

   اگر جهان اسلام از این فرصت استفاده صحیح نکند و همچنان مشغول جنگ و ستیزهاى درونى و فرقه اى باشد فرصت ها تبدیل به تهدید و آسیب خواه شد و جوامع اسلامى را از درون استحاله خواهد کرد.

   راه چاره چیست؟ چگونه مى شود از فرصت ها استفاده کرد؟ راه چاره و درمان دردها اتحاد و انسجام اسلامى است، اگر مسلمانان اختلافات جزئى و نقاط افتراق بین خود را کنار بگذارند و بر نقاط مشترک تکیه کنند و آنها را اصل بدانند و تازه ره یافتگان را در آغوش پر مهر و عطوفت انسجام اسلامى پناه دهند روز به روز این گرایش ها بیشتر و افزون تر خواهد شد و آمار جمعیت اسلامى انبوه تر و آنان را براى رسیدن به اوج اقتدار نزدیک تر خواهد نمود که:

  «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللّه وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّه أَفْوَاجا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابا».[75]

   سپاسگزارى از گرایش مردم به اسلام یک فرمان الهى است و استغفار و طلب آمرزش بخاطر کوتاهى هاى احتمالى فرمانى دیگر است.

 

9 ـ انسجام اسلامى و اقتدار همه جانبه

جهان اسلام با داشتن بخشش عظیمى از ثروت هاى جهان و نیروى انسانى کافى مى تواند به اقتدار همه جانبه دست یابد، اما این اقتدار در سایه انسجام و اتحاد بدست خواهد آمد.

   مؤلفه هاى اقتدار اقتصادى عبارت است از سرمایه، تکنولوژى، بازرا مصرف، نیروى کار و انرژى، و امروز بیشترین سرمایه ها و نیروى کار و بویژه انرژى در اختیار جهان اسلام است. 63 درصد انرژى دنیا در قلب کشورهاى اسلامى و خاورمیانه است.

   آمریکا اخیرا شعارى را مطرح ساخته است تحت عنوان «حکومت بر دنیا و رهبرى دنیا با کنترل بر انرژى دنیا».

   کسانى همچون فرید من و کارشناسان نفتى هشدار مى دهند که آمریکا باید مسلمانان را در زمینه هاى نفت و انرژى خلع سلاح نماید.

   بوش امیدوار است با تکیه بر مخازن دست نخورده عراق که کارشناسان، آن را داراى توان رقابت با نفت عربستان مى دانند قدرت نفت مسلمانان را براى آینده کاهش دهد.

   چرا باید استکبار جهانى منافع غنى اسلامى در کشورهایى مثل عراق را در اختیار بگیرد؟ چرا باید استکبار در مناط جغرافیایى سوق الجیشى اسلامى مثل فلسطین، لبنان و... تسلط داشته باشد؟ فلسفه عمده آن نبود یک انسجام همه جانبه در میان جهان اسلام و امت اسلامى است که امید است به خود آمده و منابع انبوه و غنى خود را ببینند، و به جاى مشت و لگد زدن به سر و جان یکدیگر و مطرح ساختن نقاط نه چندان مهم افتراق، به استخراج و بهره ورى ثروت هاى طبیعى خدادادى که در اختیار آنهاست بپردازند و دست استکبار را کوتاه نمایند و مقتدرترین امت جهانى را پى ریزى کنند.

 

10 ـ اتحاد و انسجام اسلامى و عزت

بدیهى است عزت خواهى یکى از خواسته هاى تمام انسان هاست. هر فردى از افراد انسان ها مى خواهد در جامعه از عزت و سرافرازى برخوردار باشد. این قانون در ملت ها و گروه ها نیز جریان دارد که: «و للّه العزه و لرسولة و للمؤمنین»[76] عزت حقیقى از آن خدا، پیامبر و اهل ایمان است نکته این جاست که این عزت را چگونه باید تحصیل کرد؟ راه هاى زیادى براى بدست آوردن عزت نام برده اند که یکى از آنها اتحاد و انسجام است و امروز ضرورت اتحاد بمنظور کسب عزت دنیاى اسلام بر همگان روشن و قطعى است.

   امیر مؤمنان علیه السلام به این مطلب اشاره کرده و فرموده است:

 

  «والعرب الیوم و ان کانوا قلیلاً فهم کثیرون بالاسلام، عزیزون بالاجتماع».[77]

   آرى امت اسلام هرچند کم باشند بخاطر اسلام زیادند و اگر اتحاد را پیشه کنند از عزت جهانى برخوردار خواهند شد. تاریخ عزت امت اسلامى در صدر اسلام را بخاطر گرایش به اسلام و عقد اخوت و برادرى ثبت نموده است بنحوى که بى مانند است و نمونه اش ثبت نشده است.

 

11 ـ مطلوبیت نفسى اتحاد و انسجام اسلامى

با توجه به آنچه گفته شد به عوامل ضرورت اتحاد و انسجام پرداختیم و به قطره اى از دریاى بیکران اشاره نمودیم. اما در پایان مقاله مى خواهم به مطلوبیت نفسى اتحاد و انسجام اشاره کوتاهى داشته باشم یعنى با صرف نظر از آثار و پیامدهاى مثبت و گران سنگ اتحاد «و به تعبیر دیگر طریقت اتحاد و انسجام» ارزش والاى اتحاد داراى موضوعیت است، یعنى نفس اتحاد مطلوب و پسندیده است. هم خرد و هم شرع به مطلوبیت نفس اتحاد و انسجام اذعان دارند. لذا امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود:

  «قد امتن على جماعه هذه الامة فیما عقد بینهم من حبل هذه الألفه... و یأمرون الى کنفها بنعمه لاتعرف احد من المخلوقین لها قیمه، لانها ارجح من کل ثمن و اجل من کل خطر...».[78]

 

   آرى اتحاد یک نعمت الهى و خدادادى است که فى نفسه مطلوب و از هر ارزشى و کرامتى برتر است و شایسته است مسلمین به دنبال این ارزش مطلوب و ذاتى باشند و در میان خود تقویت و مستحکم نمایند و بویژه در دنیاى کنونى ضرورت بیشترى به خود گرفته است.

 

پی نوشت ها:


[1] . المنجد، وحد ، ج 2 ، ص 1256 .

[2] . همان.

[3] . مفردات راغب، ص 514 ، وحد .

[4] . التعریفات، ص 2 ـ 3 .

[5] . فرهنگ جامع سیاسى، محمد طلوعى، نشر علم، ص 85 .

[6] . فرهنگ قرآن، ج 2 ، ص 212 .

[7] . خطبه هاى 192 ـ 18 ـ 127 .

[8] . بقره: 213 . «مردم قبل از بعثت انبیاء همه یک امت بودند، بخاطر اختلافى که در میان آنان پدید آمد انبیایى را به بشارت و انذار برگزید و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در میان مردم و آنچه اختلاف کرده اند حکم کنند، این بار در خود دین و کتاب اختلاف کردند و این اختلاف در این هنگام بود که خدا کسانى را که ایمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هر که را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند».

[9] . تفسیرالمیزان در ذیل آیه مورد بحث.

[10] . السیاسه المدینه ابونصر فارابى، ترجمه ملکشاهى، ص 157 .

[11] . یونس: 19 . «مردم در آغاز امتى واحد بودند، سپس اختلاف کردند و اگر فرمانى از طرف پروردگار تو نبود در آنچه اختلاف داشتند میان آنها داورى مى کرد».

[12] . شورى: 14 .

[13] . مجمع البیان، ج 2 ، ص 543 ، امام باقر علیه السلام فرمود: «مردم قبل از نوح امت واحده اى بودند که بر فطرت الهى مى زیستند نه در مسیر هدایت و نه ضلالت تا اینکه خداوند پیامبران الهى را فرستاد و مسیر هدایت و ضلالت آشکار شد».

[14] . تفسیر المیزان، ج 2 ، ص 168 .

[15] . مدیریت نه حکومت، مهندس جلال الدین آشتیانى، ص 15 ـ 21 .

[16] . در زبان سرخپوستان آجیبوآ به معنى قرابت و برادر خواهرى ترجمه گردیده و در تاریخ مذهب بدوى به معنى گروه اجتماعى است که یک ارتباط سحرآمیزى بین افراد این گروه از یک طرف و یک حیوان و به ندرت یک گیاه و فنومن هاى طبیعى مانند خورشید، باد و... از سوى دیگر وجود دارد.

[17] . همان، ص 59 .

[18] . تاریخ تمدن، محمود حکیمى، ج 1 ، ص 11 .

[19] . توبه: 33 .

[20] . روم: 30 .

[21] . السیاسیه المدنیه، ترجمه ملکشاهى، ص 148 .

[22] . همان، ص 152 .

[23] . تفسیر المیزان، مترجم، ج 2 ، ص 189 .

[24] . همان، ص 176 .

[25] . همان، ص 187 .

[26] . یونس: 19 .

[27] . همان، ص 189 .

[28] . همان، ج 10 ، ص 43 .

[29] . الحیوة، ج 1 ، باب 2 ، ص 50 . «هر کس از جمع و اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد ریسمان اصلى ارتباط با اسلام را از گردن خود گسسته است».

[30] . کنز العمال، ج 1 ، ص 206 . «اى مردم برشماست که با جماعت باشید و از تفرقه و پراکندگى اجتناب کنید».

[31] . کنز العمال، ج 1 ، ص 206 . «دست خدا با جماعت است و شیطان با کسى که مخالف جماعت است قدم برمى دارد».

[32] . نهج البلاغه، خ 127 . «ملتزم باشید به همراهى با سپاهى بزرگ اجتماع مسلمین زیرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه اجتناب کنید زیرا انسان تک رو طعمه شیطان مى شود همان گونه که گوسفند جدا مانده طعمه گرگ مى شود».

[33] . اخلاق ناصرى، ص 252 .

[34] . دیوان حافظ، ص 371 .

[35] . نشانه هایى از او، ص 41 ـ 49 .

[36] . سعدى شیرازى.

[37] .  ملک: 3 . «خداوند کسى است که هفت آسمان را روى هم آفرید، و شما در آفرینش الهى اختلافى نمى بینى، چشم را باز کن ببین آیا در نظام آفرینش شکاف و از هم پاشیدگى مى بینى؟».

[38] . آیات و روایات فراوانى در این خصوص موجود است که به منظور اختصار صرف نظر مى شود.

[39] . امام و احیاء ارزش هاى اجتماعى، حجه الاسلام اخترى، ص 11 .

[40] . انعام: 153 . «به راستى که راه مستقیم من همین است، پس از آن بیرون کنید و از راه ها و روش هاى دیگر تبعیت نکنید که شما را از راه خدا جدا مى سازد».

[41] . آل عمران: 103 ـ 105 . «همگى به ریسمان الهى چنگ زنید و متفرق نشوید...».

[42] . بقره: 208 . «اى اهل ایمان همگى وارد صلح و سلامت شوید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید».

[43] . آل عمران: 103 . «همانند کسانى که تفرقه را پیشه خود ساختند و بعد از آنکه آیات روشن آمد دچار اختلاف شدند نباشید».

[44] . آل عمران: 64 ؛ انعام: 65 ـ 159 ؛ روم: 32 . «در آیه سوره انعام اختلاف را در ردیف بلاهاى آسمانى شمرده است».

[45] . رابرت کاهلان سیاست شناس آمریکایى مى گوید: گستراندن چتر دموکراسى رسالتى بود که ما بعد از جنگ سرد براى خودمان مشخص کرده بودیم. مسئله اى که هست در مصر و عربستان سعودى که متحدان اصلى آمریکا در جهان اسلام هستند برگزارى انتخابات آزاد مى تواند کابوس وحشتناکى براى ما باشد. ما درباره فضیلت هاى دموکراسى باد در غبغب مى اندازیم و در عین حال از خود کامه اى مانند ملک حسین ستایش مى کنیم و از نظامیان ترکیه و پاکستان که آنها را نیروهاى واقعى خود مى خوانیم سپاسگزاریم. نقد دموکراسى سال 75 ش 57 .

[46] . انبیاء: 92 .

[47] . مؤمنون: 52 .

[48] . آل عمران: 110. «شما برترین و نیکوترنى گروهى بودید که براى مردم پدیدار گشتند».

[49] . کشاف اصلاحات الفنون، ص 91 . «امت گاهى به همه کسانى گفته مى شود که پیامبرى به سوى آنان مبعوص شده است و نامم آن گروه امت دعوت است، و بار دیگر امت به کسانى گفته خواهد شد که فرامین او را گردن نهاده اند و باور کرده اند و نام این گروه امت اجابت است».

[50] . عمل گرایى.

[51] . بشرگرایى و انسان محورى.

[52] . مدارا و مدیریت، ص 147 .

[53] . علم گرایى.

[54] . اصالت تجربه.

[55] . نقد و بررسى اندیشه، سید محمد امینى، ص 28 .

[56] . اندیشه حوزه، تابستان 1378 ، ص 279 .

[57] . آل عمران: 64 . «بگو اى اهل کتاب بیائید از آن کلمه اى که ما و شما هر دو پذیرفته ایم پیروى کنیم: آنکه جز خداى را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و یکدیگر را به جاى خداى خو به پروردگارى نگیریم اگر آنان روى گردان شدند بگو شاهد باشید که ما مسلمانیم».

[58] . همان، ص 278 .

[59] . همان، ص 278 .

[60] . سعدى .

[61] . فتح: 29 . «حضرت محمد فرستاده خداست، یاران و همراهانش بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند، آنان را در حال رکوع و سجود بنگرى که فضل خدا و خشنودى او را مى طلبند نشانه هاى آنان بر اثر سجده در چهره هاشان معلوم است، این وصف حال آنان در تورات است و مثل حال شان در انجیل به دانه اى ماند که جوانه اش کافران را به خشم آورد، خدا به مؤمنین، نیکوکاران آمرزش و پاداش بزرگى را وعده داده است».

[62] . یونس: 19 .

[63] . مثنوى مولوى.

[64] . اسلام آئین همبستگى، بى آزار شیرازى، ص 13 .

[65] . مجله راهبردى، شماره 36 ، ص 172 .

[66] . همان.

[67] . همان، مصاحبه با دکتر داریوش زنجانى.

[68] . بقره: 284 . «خداوند بر همه چیز تواناست».

[69] . فتح: 28 . «خداوند کسى است که فرستاده اش را بمنظور هدایت گسیل داشت تا آن را بروز سازد و بر حقیقت این سخن گواهى خدا کافى است».

[70] . مجمع البیان، ج 3 ، ص 25 ؛ المیزان، ج 9 ، ص 341 ؛ الدرالمنشور، ج 3 ، ص 232 .

[71] . حافظ شیرازى.

[72] . کافى، ج 1 ، باب اهتمام به امور مسلمین.

[73] . نظامى گنجوى.

[74] . در نشریه هاى مختلفى مثل صحیفه، جامعه مدرسین و... به آمار گرایش دنیا به اسلام اشاره نموده است.

[75] . سوره نصر. «آن هنگام که یارى و گشایش خدایى آورد، دیدى که مردم گروه گروه وارد دین خدا مى شوند پس به سپاس خدا یت مشغول شو و از او طلب آرمزش کن که او بسیار توبه پذیر است».

[76] . منافقون: 8 . «همانا عزت و سربلندى مخصوص خدا، پیامبر و هل ایمان است».

[77] . نهج البلاغه، خ 146 . «جامعه عرب امروز گرچه اندکند ولى به کمک اسلام زیادند و بواسطه وحدتى که دارند عزیزند».

[78] . نهج البلاغه، خطبه 192 . «خداوند براین امت اسلامى منت گذارده که پیمان برادرى و وحدت بین آنان برقرار ساخت که در سایه آن زندگى کنند نعمتى بود که هیچ ارزشى نمى توان همانند آن تصور کرد زیرا از هر ارزشى گرانقدرتر و از کرامتى بالاتر بود».

ثبت دیدگاه